تشبیه شخصیت‌های تاریخی به رجال سیاسی

تطبیق‌های دل‌بخواه تاریخی یک روی این سکه قلب /۲

گفت و‌گو با سید علی موسوی استاد علوم سیاسی دانشگاه مفید قم

18 اسفند 1388 ساعت 14:07

فرهنگ-رضا هزاواه‌ای:بخش دوم گفت‌و‌گو با استاد علوم سیاسی دانشگاه مفید قم در زمینه تشبیه و تطبیق‌های تاریخی که بخش اول به محضر خواننگان تقدیم شد.


 اگر بتوان تطبیق‌های تاریخی را به دو دسته صواب و ناصواب تقسیم کرد، برای رسیدن به تطبیق‌های صواب چه قواعد و ضوابطی را باید رعایت کرد؟ از آنجا که شما در برداشت میانی از مرحوم نائینی نام بردید و موضوع محوری ما تطبیق‌های تاریخی است، آیا تشبیهاتی که از قول مرحوم نائینی نقل می‌شود جزو تطبیق‌های ناصواب دسته بندی نمی‌شود؟

نظریه‌پردازان مسلمان از هر طیفی در اثبات برداشت و نظریه خود به تاریخ اسلام استناد کرده‌اند. اما باید دید که چه معیار‌هایی وجود دارد که می‌تواند این استناد‌ها را روا یا ناروا کند. برخی از مباحث در این ارتباط، طرح شده است.

مثلاً در بحث‌های اصولی در رابطه با سیره گفته شده است که استناد به سیره در صورتی امکان‌پذیر است که سیرة مشخصی را نشان دهیم که به نوعی در عصر حضور معصوم وجود داشته و در معرض نگاه او بوده و ایشان مخالفتی نکرده است. یا مثلاً در بحث قیاس مطرح است که صرف اندک مشابهتی را دلیلی برای قیاس نمی‌دانند.

بایستی تصریح شده باشد که این موردی که تشابه دارد واقعاً همین تشابه علت صدور حکم در مشبه‌به بوده است. براین اساس اگر ما نتوانیم چنین امری را اثبات کنیم نمی‌توان دست به تشبیه زد. این‌ها معیار‌هایی است که در اصول طرح شده است. یا مثلاً ما مطلقاتی داریم. چگونه می‌توانیم از اطلاق آن نتیجه بگیریم.

در ارتباط با نائینی به نظرم می‌رسد که مرحوم نائینی در پرتوی اجتهاد عقل‌گرایانه‌ای که در اثر تلاش‌های امثال وحید بهبهانی و تا حدودی شیخ انصاری و مرحوم آخوند خراسانی نهادینه شده بود، یک نوع نگرش عقلی به حکومت دارد.

یعنی ایشان بر اساس همان دلیل مستقل عقل به این نتیجه می‌رسد که حکومت اساساً بایستی محدود باشد. یعنی قدرت سیاسی نامحدود و مطلقه پذیرفتنی نیست؛ چرا که قدرت سیاسی امری است که کاملاً در معرض فساد و خطاست.

سپس با این قاعده کلی در پرتو آن عقل مستقل به آن می‌رسد و اثبات می‌کند که اصل در قدرت سیاسی محدود بودن آن است. حتی من در آثار و تعابیر ایشان دیدم که می‌گوید اگر کسی ادعا داشته باشد که قدرت سیاسی مطلق است، این در حد شرک به خدا و کفر است.

به همین دلیل به این نتیجه می‌رسد که حکومت پیامبر و معصوم نیز حکومت محدود است. محدود به انجام برخی وظایفی که در داخل این حیطه قرار می‌گیرد. اما فرق معصوم با غیر معصوم در این است که معصوم به دلیل عنصر عصمت، خود مصون از خطاست و نمی‌گذارد که دیگران او را به خطا بیندازند ولی غیر معصوم که این عنصر را ندارد و در معرض خطاست، باید با عناصری مثل قانون یا نمایندگی محدود شود.

این اصل کلی را ایشان استنباط می‌کند سپس کل آموزه‌ها و مفاهیمی که در شیعه هست را بر همین اساس قرائت می‌کند. ایشان خود مفهوم امامت، عصمت و ولایت را بر همین اساس قرائت می‌کند. استنادش به بحث ولایت فقیه در همین راستاست. یعنی کل این مفاهیم و آموزه‌های را براین اساس می‌فهمد.

از جمله موارد شواهد تاریخی است که آن را نیز بر همین اساس تعبیر می‌کند. مثلاً می‌گوید بحث شورایی که پیامبر مطرح کرده است، برای محدودیت قدرت سیاسی است. اتفاقاً دوران‌های تاریک سده‌های اسلامی همان دورانی است که قدرت سیاسی از این شیوه، منحرف شده است.

نظام اموی هم دچار همین نقصان بود. اتفاقاً مخالفت امام حسین(ع) با یزید هم بر سر همین امر بود. بنابراین مرحوم نائینی کلیت تاریخ اسلام را بر اساس همان اصلی که از ابتدا به نظر من بر اساس عقل مستقل به آن رسیده است، تعبیر و تفسیر می‌کند.

این به روش‌شناسی نائینی باز ‌می‌گردد و من فکر می‌کنم که نائینی استدلالش در اینجا بسیار روشمند است.

اما شبیه سازی‌های که در دوران معاصر اتفاق افتاده است تا حد زیادی دل‌بخواهانه است. به این معنا که با برجسته کردن اندک شباهت‌های موارد کنونی و مواردی که در تاریخ اسلام اتفاق افتاده، تفاوت‌های بنیادین نادیده گرفته‌ می‌شود.

به همین دلیل این مقایسه یک مقایسة ناروا جلوه می‌کند. یعنی مبتنی بر یک برداشت جامع نیست. اندک شباهتی را برجسته می‌کنند و وقتی دقیق می‌شویم می‌بینیم انگیزه پنهان در این مقایسه‌ها این است که جریانی را تقویت می‌کنند و جریان دیگری را به حاشیه می‌رانند. در واقع بر اساس این مقایسه‌ها، به حاشیه راندن جریانی را برای افکار عمومی توجیه می‌کنند.

در این گونه مقایسه‌ها مفروض این است که مثلاً جریان حاکم، جریان به حقی را که در صدر اسلام مطرح بوده، نمایندگی می‌کند و جریان مقابل را به مخالفان تعبیر می‌کنند. با وجود اینکه یک تفاوت بنیادین میان این‌هاست و آن این که حضرت علی(ع) امام معصوم بوده است و بعد از امامان معصوم که در اندیشه شیعه تنها ۱۴ معصوم داریم، در عصر غیبت همه غیر معصومند.

ثانیاً نوع مخالفت‌ها را باید دید. طلحه و زبیر کسانی بودند که دست بیعت دادند اما بعد با انگیزه قدرت طلبی نقض عهد کردند و بر روی حضرت علی شمشیر کشیدند.

خوارج نیز عده‌ای متحجر بودند که بر مبنای قشری‌نگری و متن‌مداری خشک امام خود را رها کردند. امام را به این دلیل که حکمیتی را که خودشان پیشنهاد داده بودند، پذیرفت کافر خواندند، سپس صف‌آرایی کردند؛ بیگناهان را اعم از زن باردار و کودک شیرخوار کشتند و حتی بعد این جریانات حضرت علی(ع) همچنان از برخورد خشن با آن‌ها خود‌داری می‌کرد.

وقتی دید که تأثیری ندارد و آن‌ها شمشیر برافراشتند، حضرت با آن‌ها جنگید. بنابراین چنین قیاسی به نظر من قیاس ناروایی است.

چه کسانی اجازه دارند به تطبیق تاریخی دست بزنند؟ آیا هر کسی اجازه ورود به این عرصه را دارد یا فقها، مورخان و یا سیاستمداران ارجحند؟ چه گروه‌های دیگری ممکن است در این زمینه صاحب صلاحیت باشند؟

اگر روش مشخص و مستدلی باشد و فرد بر اساس زمینه‌های علمی و مطالعاتی به آن روش دست یافته باشد و به محدودیت‌های آن روش نیز واقف بوده و بتواند نشان دهد که این نوع مقایسه‌ای که می‌کند یک نوع مقایسه روشمند و مستدل است، کفایت می‌کند.

به نظر من در بسیاری موارد این مقایسه‌ها از همین فقدان روش، دلبخواهانه، ایدئولوژیک و سیاسی بودن رنج می‌برد. شخص چندان مهم نیست. البته باید کسی باشد که بر این روش تسلط داشته باشد. هر کسی نمی‌تواند از راه برسد و صرف یک گزارش تاریخی دست به این کار بزند.

من دو داستان را نقل ‌می‌کنم که بی ارتباط به موضوع نیست. یکی داستان یخ و دروازه است. می‌گویند یخ و دروازه شباهتشان در این است که هر دو بسته می‌شوند ولی یخ در اثر سرما بسته می‌شود و دروازه با زور نگهبانان بسته خواهد شد.

حال ما به صرف این که یخ و دروازه هر دو بسته می‌شوند، می‌توانیم یخ را به دروازه تشبیه‌ کنیم. در بسیاری از موارد افرادی که شناخت و تخصص لازم را ندارند، تشبیهات یخ و دروازه‌ای به کار ‌می‌برند. یعنی با یافتن اندک شباهتی بدون روش مشخص این کار را انجام می‌دهند.

یا مثلاً در مورد دیگری زنی به همسرش می‌گفت که شما مرد‌ها باید مانند علی باشید؛ یعنی، همانگونه که تا حضرت زهرا در قید حیات بود، علی ازدواج نکرد، شما نیز نباید تا همسرتان در قید حیات است، ازدواج کنید. مرد نیز به همسرش گفت خوب شما هم باید مانند حضرت زهرا باشید. حضرت زهرا نیز مدت کوتاهی در خانه علی بود و از دنیا رفت.

در خیلی زمان‌ها این تشبیه‌ها یک طرفه صورت می‌گیرد. یعنی فقط یک طرف خود را در جایگاه غیر قابل نقد قرار می‌دهد و دیگران را در معرض انتقاد می‌داند. شما هم از این جایگاه قدری پایین‌تر بیایید و آنگاه تشبیه را انجام دهیم.

وقتی که می‌گوییم عصر حضور و عصر غیبت به دلیل عنصر عصمت با یکدیگر تفاوت بنیادین دارند، نتیجة این حرف آن است که حکومت‌های عصر غیبت را که با حکومت‌های غیر معصوم مقایسه کنیم. در طول تاریخ، حکومت افراد غیر معصوم زیادی بوده است که اتفاقاً با استناد به دین هم خود را توجیه می‌کردند. از امویان و عباسیان گرفته تا صفویان و قاجاریان.

اگر قرار باشد که مقایسه‌ای از این دست روی دهد معقول‌تر و منطقی‌تر آن است که این‌ها را با هم مقایسه ‌کنیم. حکام جائری که دین را مستمسک توجیه خود قرار می‌دادند با یک وضعیت تاریخی که غیر معصوم در رأس آن قرار دارد، شبیه‌ترند.

اگر قرار باشد تشبیه و مقایسه و تطبیق به شکل دل‌بخواهانه و غیر روشمند صورت گیرد از این نوع تطبیق‌ها هم وجود دارد. بنابراین بهتر آن است که اساساً از این نوع روش‌ها خودداری شود.


کد مطلب: 12236

آدرس مطلب: http://kheimehnews.com/vdcd9x0f.yt0xs6a22y.html

خيمه
  http://kheimehnews.com